السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : فاطمه مشايخ )
694
النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين ( بضميمه زندگانى چهارده معصوم " ع " ) ( فارسى )
هرگز گمان نداشتند به اين سهولت بتوانند بر مكّه تسلّط بيابند ، امّا مدّتى از اين پيروزى نگذشته بود كه قبايل هوازن و ثقيف و هم پيمانان مشركشان با سپاهى عظيم قصد حمله به مسلمانان را نمودند و مسلمين كه خبر اين حمله را شنيدند با سپاهى جان بر كف به سوى آنها حركت كردند ، ليكن آنها در تنگناى كوهى كمين كرده و در وادى حنين ( يكى از بيابانهاى منطقه تهامه ) مسلمانان را غافلگير كردند ، اين حملهء غافلگيرانه موجب شد عدّهء زيادى از مسلمانان كشته و زخمى شوند ، امّا پيامبر ( ص ) و على ( ع ) و عباس بن عبد المطلب و اسامة بن زيد به سختى پايدارى كرده و در برابر دشمنان مقاومت نمودند ، على ( ع ) در كنار پيامبر ( ص ) مبارزه مىنمود و هيچ كس از برق شمشير على ( ع ) جرأت رويارويى با پيامبر ( ص ) را نداشت ، سرانجام على ( ع ) چهل تن از دلاوران آنها را به خاك هلاكت افكند ، وقتى مشركان چنين ديدند ، ترس و واهمه در دلهايشان رسوخ يافت و سرانجام راه گريز در پيش گرفتند و زنان و كودكان و اموال خود را بر جاى نهادند و مسلمانان با سرافرازى و غنائم بسيار اين جنگ را نيز پشت سر نهادند . در سال نهم هجرى وقتى پيامبر ( ص ) به مدينه بازگشت ، شايعهء حمله روميان قوّت گرفت و پيامبر ( ص ) براى مقابله با روم سپاهى گرد آورد و به سوى مرز روم لشكر كشى نمود و على ( ع ) را در مدينه به عنوان جانشين خود قرار داد ، ليكن منافقان در ميان افواه شايع كردند : پيامبر ( ص ) على را صالح نديد و او را همراه خود نبرد ! على ( ع ) با شنيدن اين سخنان اندوهگين شد و با سپاهى به دنبال پيامبر ( ص ) روان شد و مطالب را به عرض رساند ، آن وقت پيامبر ( ص ) فرمود : اى على ( ع ) آيا نمىخواهى كه نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى باشى ، سزاوار نيست كه من بروم جز آنكه تو جانشين من باشى و كار اين مردم جز با من يا تو راست نمىآيد ، شگفتا ! چگونه پيامبر در طول يك غيبت كوتاه مدّت براى خود جانشين تعيين مىكند ، امّا دنيا را بدون تعيين وصىّ و جانشين خود ترك مىنمايد ؟ ! پس از رفتن رسول خدا ( ص ) و سپاه او مشخص شد ، روم قصد حمله نداشته و اين لشكر كشى مسلمين تنها به عنوان يك مانور و قدرت نمايى نظامى در برابر روم جلوهگر شد ، بعد از بازگشت پيامبر ( ص ) ، خبرى به مدينه رسيد مبنى بر اينكه جمعى از اعراب مشرك قصد حمله به مدينه را دارند ، پيامبر ( ص ) پس از آگاهى از اين امر در